توکل به خودش ۱۴۰۵/۰۸/۰۳ ✍️ زهـرا

امروز رفته بودیم پیش همون مادری که تو پستای قبل درموردش نوشته بودم. فقط میتونم بگم خدا کمکمون کنه تا بتونیم نجاتش بدیم. سرم داره میترکه و حالت تهوع دارم. پناه میبرم به خواب و فراموشی . قراره عشقِ عمه عصری بیاد خونمون و امید که این حال بدو بشوره ببره.

خلاصم کن ۱۴۰۵/۰۸/۰۲ ✍️ زهـرا

غروبم مرگِ رو دوشم ، طلوعم کن تو میتونی

تمومم سایه میپوشم

شروعم کن تو میتونی ...