دیرگاهیست که افتادهام از خویش به دور ,
شاید این عید به دیدارِ خودم هم بروم ...
خوش اومدی بهار قشنگم، دلم روشنه به روزای پیشِ رو... گرچه زندگی کردن سخت شده ولی بازم خدا هست، نور هست، قطعا امیدی هست... سال خوبی باش لطفا... ❤️
دیرگاهیست که افتادهام از خویش به دور ,
شاید این عید به دیدارِ خودم هم بروم ...
خوش اومدی بهار قشنگم، دلم روشنه به روزای پیشِ رو... گرچه زندگی کردن سخت شده ولی بازم خدا هست، نور هست، قطعا امیدی هست... سال خوبی باش لطفا... ❤️
آهنگ ستایش مرتضی پاشایی منو برد به ده سال پیش، سال ۹۲ (: بلاگفایی که انقدر سوت و کور نبود. دوستای قدیمی بودن و همه چی رنگ و بوی دیگهای داشت. داره ۳۰ سالم میشه و هنوز حس دختربچهی ۱۶ ساله ای رو دارم که تموم غصهاش دور شدن از دوست صمیمیه دوران مدرسشه. باورم نمیشه این منم که هستم. هر روز بیشتر از دیروز به این نتیجه میرسم که زندگی همینه. درد میده ولی مرهمم همینطور.
امروز خیلی روزِ شلوغی بود. صبح کلاس داشتم و فردا هم همینطور. همش تو حالت بدو بدوام .دیگه امشب ساعت ۱۰ آلارم لوو باتری دادم و رسما بیهوش شدم. وگرنه که از مقاومت به خواب رنج میبرم🙄
خدایا شکرت
نمیدونم چرا نمیتونم با فیلم آبان ارتباط بگیرم. بازیا مخصوصا بازی خود آبان مصنوعیه بنظرم و داستان فیلم خیلی غیرمنطقی و چرته! با اینحال دارم خودمو زجر میدم و نگاش میکنم🙄 برعکسش ازازیل قشنگه (:
آهنگ هزارو یک شبِ عرفان طهماسبی خیلی قشنگه 💃🏻😍
دوسِت دارم، دوسِت دارم...
قد تمومِ آدما ,
قد تمومِ عاشقا...
🩷
دارم تمرین میکنم هیچ چیز و هیچ کسُ قضاوت نکنم. صبر کنم و زمان بدم به همه چیز. دارم به ورژن خوشبین خودم برمیگردم و این حالتو خیلی دوست دارم. اینکه در مورد آدما کمتر اظهار نظر کنم. بیشتر به خودم و اخلاقای بد خودم نگاه کنم و خودمو اصلاح کنم. این حال؛ بهترین حال دنیاست.
امروز با همسر یکی از مادرا داشتم حرف میزدم میخواستم بهش بگم جون خانومتون در خطره ولی نمیدونم چی شد که یهو گفتم ممکنه فوت کنن🥴فک کنم دور از جون هم نگفتم😅 هیچ وقت نمیشه بدون سوتی حرف بزنم من😑
با تو دلِ سیاهم ، به رنگ آسمونه / تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
🎼🤍
یکی از دوستام هرررر پستی که تو اینستا می بینه برام میفرسته! روزانه ۱۰-۱۵ پست 🙄 ذله شدم واقعا😑
رودروایسی هم دارم باهاش نمیتونم چیزی بهش بگم 🫤
این روزا تلخیِ روزگارو با آهنگِ "چشم سیات" منصور تحمل میکنم. بعله🤭
اگر دوست دارت بود حرفی میزد و اگر مشتاقِ دیدنت بود می آمد. نزارقبانی
تو ده سال اخیر دوبار سعی کردم دوتا از عزیزترین آدمایی که قبلا تو زندگیم بودن و به دلایلی دیگه باهاشون ارتباط نداشتمو برگردونم و عین هر دوبارو پشیمون شدم. چون اون آدما با اینکه هنوزم خیلی عزیز بودن برام ولی دیگه اون آدم سابق نبودن. درد نبودنشون خیلی بهتر بود. اینکه باشنُ دیگه اون آدمِ قبلی نباشن خیلی عذاب آور بود. بهرحال تجربه شد. چه کنیم که ماهیت آدمیزاد همینه.
دیروز میخواستم با یکی از مادرا تلفنی صحبت کنم رفتم توی سامانه شمارشو برداشتم. زنگ زدم بهش یه آقایی برداشت گفت من داداششم!! گفت بهش میگم بهتون زنگ بزنه، تشکر و قطع کردم. یکم منتظر شدم دیدم خبری نشد به شماره ی خونشون زنگ زدم یه خانومی برداشت ، گفتم خانوم فلانی؟ گفت نه اینجا نیستن گفتم عه ، شما شماره شو دارین بهم بدین؟ یه شماره ی ثابت داد و زنگ زدم کسی برنداشت. رفتم تو پرونده ی شوهرش و بهش زنگ زدم و گفت خانومم اصلا موبایل نداره زنگ بزن به این شماره ای که میگم! خلاصه یه شماره ی دیگه گفت و زنگ زدم اونجا و یه خانوم پیری گوشیو برداشت! گفتم با خانوم فلانی کار دارم. گفت وا اون که اینجا نیست دخترم زنگ بزن به فلان شماره!!! دیگه من نتونستم خندمو کنترل کنم و گوشیو گرفته بودم صدام نره و بنده خدا پیرزنه از همه جا بی خبر هی میگفت الو الووو ... دیگه به همکارم اشاره کردم اون گوشیو برداشت و باهاش حرف زد شماره رو گرفت و هیچی به هیچی نتونستم با مادر صحبت کنم و خودش بعد دوساعت زنگ زد😁 خلااااصه پروسه ی پیچیده ای بود.
تعریفِ اول و آخرِ زندگی تو آهنگ وفاسیزِ ماهسون خلاصه شده
شده تا حالا برای انجام کاری که مطمئنی درسته دودل باشی؟ توی دو راهی بدی گیر کرده بودم امروز . فقط بخاطر مادرای باردار و مسئولیتی که دارم امروز تذکر کتبی نوشتم برای همکارم و دکتر هم امضا کردن.درسته مسئولیتم موقته ولی کار درست همین بود.این تذکر بعداز چندین بار تذکر شفاهی نوشته شد ولی بازم ته دلم راضی نبود. خیلی حس بدی دارم میدونم از دستم خیلی ناراحت میشه ولی به این فکر میکردم که اگه بخاطر تذکری که من ندم بعدا یه مادر طوریش شه اونوقت عذاب وجدانش تا ابد ولم نمیکنه. خلاصه هیچی دیگه حیرووونم 🙃
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ,
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ...
ای دل پاره پاره ام ، دیدن اوست چارهام
اوست پناه و پشت من،
تکیه بر این جهان مکن ...
نتوان وصفِ تو گفتن , که تو در فهم نگنجی ...
منو ببخش و بیامرز خالق مهربونم .. شکرت،شکرت،شکرت که میذاری باهات حرف بزنم , هرچیزی که از سمت تو بیاد خیره... دوستت دارم❤️
اصلی ترین مشکل من و همسر در تربیت فرزند اونجاست که تو مواقع جدی وقتی همو نگاه میکنیم خندمون میگیره👀🤦🏻♀️
موهامُ مشکی کردم بالاخره . زیبا شد 🙃
همچنین شیطون گولم زد و قاب جدید خریدم 🤭
ما آزمودهایم در این شهر بختِ خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رختِ خویش
بی خیال عزیزِ من🥺 خدا میبینه.
آهنگ ترکم نکنیا از مهدی دارابی بسیار بسیار موده (: رفتن به کنسرت ایشونم از واجباته .
پدر دختری همزمان دارن خر و پف میکنن اونوقت میگن تو چرا خواب نداری😑
از امشب چله ی قران شروع میکنم. تاریخ میزنم که یادم بمونه (:
میخوام چله ی غیبت نکردن هم شروع کنم. خیلیییی سخته ولی فک کنم بشه.
فعلا تنها چیزی که وصلم میکنه به زندگی چیپسه! البته بعداز دخملی و باباش🥺
Ne bilsin ağlamaq çarami hallini
? Ölacam qalacam bu sençe balli mi
دیگه دختر کوچولوی درونم واسه هیچی ذوق نمیکنه.
یادش بخیر چندسال پیش تو دورههای ختم روزانه ی قران شرکت میکردم. انقدر برکت تو زندگیم ازش دیدم که هرچی بگم کم گفتم ولی بعدش درگیر کار و زندگی و بچه داری شدم و کم سعادت شدم و نتونستم شرکت کنم. میخوام برگردم به اون دوران. اون زمانی که هرچی از خدا میخواستم مستجاب میشد. اون زمانی که نصف شبی پامیشدم نماز میخوندم، از ته دل گریه میکردم و فرداش خوشحال ترین آدم روی زمین بودم. راستی؟ چی شد که انقد ازت دور شدم؟ دلم برات خیلی تنگ شده. این آدمی که از خودم ساختمو نمیشناسم دوسش ندارم. خدایا؟ چی شد که اینجوری شد؟ این اضطراب چیزی نیست جز دوری از تو. این حال بدی که یقهامو گرفته همش بخاطر دوریِ توئه. به تو که نمیتونم دروغ بگم. حالم خوش نیست. روزا کش میاد. خودمو به زور بستم به زندگی. اگه نمیترسیدم از گناهش ....
اون آدم خوشبین پر انرژی کجا رفت؟ دیگه حتی نوشتنم آرومم نمیکنه. نگو که اینجا ته خطه.
پ.ن :دوستای عزیزم ببخشید که اوقات شمارم تلخ میکنم، یه مدت اینجارو نخونید.دوستون دارم🩷
کاش برمیگشتیم به روزایی که ,اصن یه وضعی, هر روز پست میذاشت.