مرز ویرانی و دیوانگی ام نزدیک است
وای اگر دیر کند ، دیر کند ، دیر کند ...
مرز ویرانی و دیوانگی ام نزدیک است
وای اگر دیر کند ، دیر کند ، دیر کند ...
این حقیقت که محبتِ زیاد ، محبت نمیاره بلکه باعث توهم میشه، روحمو خیلی آزرده میکنه!
پدردختری همزمان باهم دارن خر و پف میکنن و
من هیچ
من نگاه😑
وقتی از کسی میشنوم که میگه فلانی شانس آورده که به اینجا رسیده خیلی عصبی میشم. آخه تو از زندگی آدما و سختی هایی که کشیدن خبر داری که اینجور راحت قضاوت میکنی؟! 🫤
یه جا خوندم که نوشته بود دنیا واقعا جای ترسناکیه چون اکثر آدما از نظر خودشون محق ان.
یه کاغذ، یه خودکار
دوباره شده همدمِ این دلِ دیوونه...
یه نامه که خیسه،
پر از اشکِ و کسی بازم اونو نمیخونه!
دلخوشیه دلِ کوچیکِ خسته ی من
خدا کنه هیچ موقع جای من نباشی...
آبجیم🤍
من با تو معامله کردم خدا و فقط به خاطر تو این راهو ادامه خواهم داد🩵
واقعا جد و آبادمون داره به تلگرام میپیونده! 😂
خدایا من باید پنج صبح بیدار شم🥲
قدرتی عنایت بفرما که کپه ی مرگ خودمو بذارم. ممنون🤍
برام نوشته بود موفق و موید باشید!
ممنون دکتر... ولی مسخره کردی بخدا، نگو نفهمید😂
کنسرت چارتار و آهنگ شب 🥹
و
دگر
هیچ...
بیایید به مامانا مخصوصا اونایی که تازه مادر شدن ایراد نگیریم! مامانا خودشون به اندازه کافی عذاب وجدان دارن.
عاشق هوای گرفته و صدای رعد و برق ام، نمیدونم چرا 🤷🏻♀️🩷
داشتم آرشیو وبمو میخوندم که به یه پست رسیدم با این جمله
Bu hikayede yanan ben oldum
اون زمان که اینو نوشتم واقعا این حسو داشتم! شکست تو شغلی که براش خیلی زحمت کشیده بودم، انگار که دنیا به آخر رسیده برام ولی خبر نداشتم خدا زندگیو جور دیگه ای چیده برام... الان خداروشکر میکنم که اون موقع نشد.
دوستت دارم خدا♥️
پناه بر تو از حزن های پی در پی
باور نکن تنهایی ات را
من در تو پنهانم ، تو در من
🎼🩵