لعنت به قهوه ای که بی موقع خوردم و باعث شده خواب از سرم بپره. از سر بیکاری رفتم تو سایت دانشگاه مشخصاتمو نگاه میکردم دیدم وضعیت جسمانیمو زده جانباز🥸 . مدارکمو پست کرده بودم به جز اسم فامیل و کد ملیم همه ی اطلاعات اشتباهه دوباره ویرایش زدم.
لعنت به قهوه ای که بی موقع خوردم و باعث شده خواب از سرم بپره. از سر بیکاری رفتم تو سایت دانشگاه مشخصاتمو نگاه میکردم دیدم وضعیت جسمانیمو زده جانباز🥸 . مدارکمو پست کرده بودم به جز اسم فامیل و کد ملیم همه ی اطلاعات اشتباهه دوباره ویرایش زدم.
Sen yarim idun, sevduğum idun
:) Söz vermiştuk ölümüne, sen benum idun
عشقِ من به تو ، تو یه مرحله ی دیگهست٫ یکی یدونه ی عمه💙
داشتم پستای قدیمیمو میخوندم دیدم از ده سال پیش من عاشقِ تو بودم.
دیروز ن بهم گفت هاله ی دورت خیلی پررنگه. از دیروز دارم بهش فکر میکنم. باید این هاله رو حفظ کنم نذارم از بین بره (:
امروز بچهی یکی از مراجعین خیلی گریه میکرد. مامانش استرس داشت و اصلا نمیتونست آرومش کنه. گرفتمش بغلم٫نازش کردم آروم شد و خوابید. خیلییییی ناز بود، مامانش مدام سرش داد میکشید :( همش سه ماهش بود. یکم با مامانش حرف زدم میگفت زورم به این بچه نمیرسه میگیرم اون یکی بچمو کتک میزنم🥺دیگه بردمش پیش روانشناسمون بلکه یه راهی جلوش بذاره٫ خیلی دلم سوخت😢
عرضم به حضورتون تاثیری که رژ خریدن تو روحیهام میذاره هیچ تراپی و دارویی نداره. والا به خدا🤷🏻♀️

شماهم تو آینه ی دستشوییتون زیباترین دخترِ دنیایین؟ 🤔
منُ جون پناهِ خودت کن، برو
من از زخمهایی که خوردم پُرم...

کسی چه میداند
که من به گوشه ی خلوت
چه عالمی دارم
....
خدایا مرسی بابتِ خبرِ خوشِ امروز ، واقعا شکرت.
عزیزِ من
عزیزِ دلِ من
کاش توام بودی و شادیمونو باهات شریک میشدیم
اما مطمئنم توام حواست بهمون هست و الان خوشحالی .
رفیق روزای بچگی
دورت بگردم
جات خالیه بامعرفت ، خیلی خالی ...
قبلا هم انقدر روز دختر داشتیم؟ یا من اشتباه میکنم ؟! 🥴
در هر صورت روزتون مبارک 💙😊
میخوام بخوابم امید که سرفه امان بده، قربهالیالله 🥹
امروز چندبار حس کردم بینِ جمعیت دیدمت.خیلی شلوغ بود. یکیشون عین تو راه میرفت، دلم ریخت. بیشتر نگاهش کردم. دلم تنگتر شد. کاش بودی، جای خالیت تو ذوق میزد. چطور باور کنم نیستی، سالِ پیش درست همینجا وسط جمعیت بودی، تو دلم قربون صدقه ی قد و بالات میرفتم. الهی بمیرم برات.
حسِ خوب مثلِ ...
خوابیدن تو خونهی مامان و بابا...
مثلِ
چاییِ تازه دمِ مامان ...

امروز روزِ دیگریست، باراللها شکرت (:
ارشد قبول شدم. فصل جدید زندگیم در حال رقم خوردنه و حالم؟
خوش نیست .
دلم تنگه ٫
کاش دنیا انقدر بی رحم نبود٫
کاش بهای بزرگ شدن انقدر سنگین نبود .
وقتی حوصله نداری از زمین و زمان برات میباره. حالم از این وضعیت بلاتکلیفم بهم میخوره. خودمم نمیدونم چمه واقعا. خدایا پناه بر تو از تصمیمهای یهوییِ نامتعادل🤦🏻♀️
آزمایش دادم و کلسترولم بالاست. غذامو کم کردم ولی تحرک ندارم. ده سال پیش هرچی میخوردم چاق نمیشدم الان برعکس شده :| یادت بخیر دورانِ ۴۰کیلویی 🤦🏻♀️
تو خدای بعیدهایی (: توکل به خودت مهربون ترین.
تو میبینی٫ میدونی و همین کافیه.
بعد از ۱۵سال بدون چادر اومدم بیرون. چون فکر میکردم چادرم تو ماشینه ولی نگو تو خونه جا گذاشتمش! وقت دندون پزشکی دارم و نمیشد برگردم.
بسیار بسیار معذبم🥲
فردا اگه مالِ تو بود
خورشیدکم آزاد بتاب!
شب میگذره٫
غمگین نباش (:
دنیایِ من
آرووم بخواب ...
خوردنِ الویه تا مرزِ انفجار، از علایقِ وی بود.
هفتهای که گذشت پر بود از کیسهای پرخطر. مادرانی با افکارِ خودکشی. یعنی هر روزم با استرس گذشته ولی به لطفِ داروها تونستم مدیریت کنم احوالمو . خدا هفته ی آینده رو بخیر بگذرونه.
پائیزِ قشنگم و شبهای بلندش از راه رسیدن ...
رواست که بگم
دوست دارم زندگی رو
(:
درود خدا بر تمیزی و پاکیزگی. یعنی بهترین حسِ عالمه خونه بررررق بزنه بشینی نگاه کنی و لذت ببری همراه با چایی🥰