سال پیش که از مرخصی زایمان برگشتم متوجه شدم یکی دیگه رو آوردن جای من و قصد دارن منو بدن یه بخش دیگه. رفتم پیش مدیریت ، آقای دکتر الف. اولین برخوردم باهاش اصلا جالب نبود. وقتی مرخصی بودم مدیر عوض شده بود و اولین بار بود میدیدمش. متاسفانه زیرابمو زده بودن و حرفایی بهم زد که واقعا شکستم. حرفایی که تو خلوت بخاطرش خیلی گریه کردم و خیلی ناحق بود و نتونستم اون زمان از خودم دفاع کنم و نذاشتن برگردم جای خودم. گذشت و واگذار کردم به خدا. از ته دلم بخشیدمش و واگذارش کردم. اون سال من مامای نمونه شدم، دنیا یه جوری چرخید و خدا یجوری برام چید که عکس مو به موی حرفای دکتر الف برام اتفاق افتاد. میخوام بگم اکه حالتون بده، دلتون شکسته یا در حقتون بدی شده و زورتون نمیرسه صبر کنید و یادتون نره خدا هست، خدا هست، خدا هست.
پ.ن: آقای دکتر الف عزیز هرجا هستی سلامت باشی اون زمان در حق من جفا کردی ولی بهم ثابت شد عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.