ذهنم خسته س از تکرار حرفای نگفته... اگه جمعی باشه من همون آدمیم که همیشه ساکت و آروم یه گوشه نشسته! این روزا ساکت تر شدم... ولی بازم من همون آدمیم که زود گریه ش میگیره!! دور میشم... خیلی دور... نمیخوام حصار تنهاییم شکسته شه! کسی نمی فهمه... هیچ کس نمی فهمه... هیچ کس...شاید دیگه هیچ وقت ننویسم! شایدم برم یه جای دور و بنویسم ، بی نشون!
+ خدایا ؟ خیلی دوست دارم...