این حسِ عمیق، آسمون اون بالا ، آبیِ آبیه. تا چشم کار میکنه آبیه. حتی یه تیکه ابرم وجود نداره. منُ غرق میکنه این آبیه آبی. اشکام می ریزه ولی حسشون نمی کنم. غرق شدم تو آسمون.عقربه های ساعت ایستاده. پنجره ی اتاق بازه. مثلِ همه ی وقتایی که دلم گرفته. آبیه آسمون از پشت ِ پنجره انگار آبی تر میشه. گلدونام دونه به دونه اشک می ریزن. آبی میشن. مثلِ دلم.خدایا تا هر کجا که تو بخوای من زنده میمونم. من نگاهتُ میخونم از پشتِ این آبیه شفاف، حتی از پشت پنجره..حتی با چشای گریون.. خدایا میدونم.من میدونم.میدونم حواست به منه گرچه حواسمُ پرت میکنه این دنیا.. تو همیشه حواست به منه.. همیشه..
