دو سال گذشت... دو سال از روزی که برای اولین بار دستمو گرفتی گذشت... انگار همین دیروز بود که برای اولین بار باهم قدم زدیم و از خجالت و ذوق ضربان قلبمون رو هزار بود... عزیزترینم... قربون دل مهربونت برم... عجب روزایی بودن؛ چقدر زود گذشت... همه کسم... امروز با تموم خستگیات؛ اون همه راه اومدی جلوی دانشکده م و سورپرایزم کردی... نمیدونی چقدر خوشحالم کردی... نمیدونی دیدنت؛ چقدر روحمو تازه کرد... خستگیات بجونم... قربون چشمای خوشگلت برم من... خیلی دوست دارم... الهی و ربی شکرت :)
❤
96/12/13