یه حسی تو دلم هست که تا بحال تجربه ش نکرده بودم... یه حسِ خوب با یه دنیا دلهره... دوسش دارم... این حسُ دوس دارم... :) خدایا شکرت که مهرت تو دلم هست... دیشب نتونستم دفاع کنم ازت... خدایا مجبور شدم احترام نگه دارم... احترام آدمایی که عقیده ی کورکورانه شون، چشماشونو کور کرده... منو ببخش که احترام این آدما رو نگه داشتم... مجبور بودم... خودمُ خیلی کنترل کردم که نزنم زیرِ گریه... ولی وقتی با مامان و بابا اومدیم مسجد انگار از زندان رها شدم... موقعِ خوندنِ جوشن کبیر گریه م می گرفت... یه دلِ سیر گریه کردم... سبک شدم... عاشقتم خدایا، هیچ وقت عشقتو ازم نگیر ...
رسول خدا فرمود: «زمانی بر مردم می آید که ماندن بر دین حق، مانند نگه داشتن گلوله آتش در دست است»