هوا پسه امشب. آسمونم دلش گرفته ولی نمیتونه بباره، مثلِ بغضی که شکسته نمیشه و فقط گلودردش به جا میمونه... روزگار عجیبیه ، آدمارو نمیفهمم و نمیتونم خودمو واسشون توضیح بدم. حالم ؟ خیلی وقته خوش نیست. رفتن تو تیر خلاص بود بچه. پیش دکتر خیلی گریه کردم. خجالت کشیدم بعدش ولی آروم شدم. راستش دلم خیلی گرفته، شب یلدا در پیشه و تو نیستی. دلم برای بابات کبابه، گر میگیره میسوزه. جیگرم در حال سوختنه. آخ که گفتنی نیست حجم این غم. هرچقدرم بنویسم بازم کمه.
دلم میخواد اونقدر خوب باشم که وقتی مُردم همه ازم به خوبی یاد کنن درست مثل تو. ولی عزیزِ من خوب بودن خیلی سخته، دل آدم میشکنه. ولی تموم سعیمو دارم میکنم که آدم باشم. دعا کن که بتونم.